تبليغاتX
نگفته های دلم

نگفته های دلم

خدايا به من کمک کن که وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفشهای او راه بروم.

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمیگرداند 20 پنس اضافه تر میدهد.

می گفت: چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم.

گذشت و به مقصد رسیدیم. موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت: آقا از شما ممنونم!

پرسیدم بابت چه؟

گفت: فردا می خواستم بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنور کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم.

با خودم شرط کردم که اگر بیست پنس اضافه را پس داید بیایم.فردا خدمت می رسم!

تعریف می کرد: تمام وجودم دگرگون شد. من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!!!



دوستان دقت کنیم ما ارزشهایمان را و داشته هایمان را نفروشیم


آغاز امامت امام مهربانیها حجت ابن الحسن العسگری مبارکباد


نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/13ساعت 0:24 توسط یاس| |

خیلی لذتبخشه که یهو ... یه دفعه ... بی مفدمه ... یکی دعوتت کنه

لذتبخش ترش اینه که یه کسی دعوتت کنه که اصلا انتظارشو نداشتی

لذتبخش تر ترش اینه که اونی که دعوتت میکنه شخصیت بزرگی باشه که همه آرزوشون باشه برن پیشش

.

.

.

.

بسه دیگه

اصل مطلب اینه که

یهو ... یه دفعه ... بی مقدمه ... دارم میرم پابوس امام رضا

قربونش برم

هنوز تو شوکم

باورم نمیشه

اونم کی؟ روز تولدش

فککککککککککککککک کن

:)

نوشته شده در پنجشنبه 1390/06/31ساعت 21:53 توسط یاس| |

یه عده جوون جمع شدن تا به ندای دلشون و با یاری دلهای مهربونتون به اندازه بضاعتشون برای مریضهای سرطانی کاری بکنن. یه یا علی بگو و برو و بهشون سر بزن. چشم انتظارت نشستن

نوشته شده در یکشنبه 1390/06/20ساعت 22:32 توسط یاس| |

شهریار ملک دلهایی نمی دانم که ای؟

جانشین حق تعالایی نمی دانم که ای؟

سین سری، رای رمزی، حای حیی، نون نور

تحت بسم الله را بایی نمی دانم که ای؟

آسمانی یا زمین؟ یا ماه یا مهری بگو؟

رعد، باران، ابر، دریایی نمی دانم که ای؟

آدمی، نوحی، خلیلی، هود و نوح و صالحی

یا کلیمی یا مسیحایی نمی دانم که ای؟

زمزمی، رکنی، مقامی یا صفا و مروه ای

گرچه دانم فوق اینهایی نمی دانم که ای؟

اولی و آخری و ظاهری و باطنی

سید و مولا و اولایی نمی دانم که ای؟

گرچه جان عالمی عالم تو را نشناخته

گرچه در مایی و با مایی نمی دانم که ای؟

گه شب معراج گردی با محمد همنشین

گاه بر ایتام بابایی نمی دانم که ای؟

رخت نو از آن قنبر، جامه کهنه ز تو

او غلام است و تو آقایی نمی دانم که ای؟

گاه در تخت خلافت، گاه در قعر قنات

گاه پایین، گاه بالایی نمی دانم که ای؟

__________________________________

زندگی بی علی سخت تر از مردن است


نوشته شده در دوشنبه 1390/05/31ساعت 3:4 توسط یاس| |

موکلین محترم توجه فرمایید

موکلین محترم توجه فرمایید


جوال کنکور اعلام شد


زیاد امیدوار نباشید، برای پرونده هاتونم دنبال یه وکیل دیگه بگردین.

من قبول نشدم

نوشته شده در شنبه 1390/05/29ساعت 16:28 توسط یاس| |

نوشته شده در دوشنبه 1390/05/10ساعت 22:13 توسط یاس| |

راست گفته اند، مرد شدن خیلی سخت است در این زمانه. نه پنجاه «عمره» داری و نه به تعداد باقی سیصد و سیزده یار «مختار»، انتظار ظهورت فقط به رویایی شیرین و کودکانه می ماند. با تمام این اوصاف بزرگترین امید دل شیعه ظهور بلاشک توست. بیا
نوشته شده در جمعه 1390/05/07ساعت 23:26 توسط یاس| |

من گریه میریزم به پای جاده ات تا

آیینه کاری کرده باشم مقدمت را

اول ضمیر غائب مفرد کجایی

ای پاسخ آدینه های پر معما

حتمی بی چون و چرا برگرد شاید

راحت شویم از دست اما و اگر ها

آقا نماز جمعه این هفته با تو

پای برهنه آمدن تا کوفه با ما


آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد


پایان شبهای بلند انتظاری

آیا برای آمدن میلی نداری ؟

من نذر کردم خاک پایت را ببوسم

آیا سر این بنده منت میگذاری

من دل ندادم تا که روزی پس بگیرم

میخواستم پیشت بماند یادگاری

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
نوشته شده در پنجشنبه 1390/05/06ساعت 22:1 توسط یاس| |

نوشته شده در یکشنبه 1390/04/26ساعت 0:25 توسط یاس| |

خدا گر پرده بردارد ز روي کار آدمــــــها

چه شاديها خورد بر هم چه بازيها شود رسوا...

يکي خندد ز آبادی، يکي گريد ز بربادي

يکي از جان کــند شادي، يکي از دل کـــند غوغا...

نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/16ساعت 1:27 توسط یاس| |

Design By : Night Melody